Homepic

خاطرات آموزش تخریب ، تابستان سال 1364-قسمت دوم

ناهار ظهر اکثرا اوقات پلو باقالی با شیوید و در کاسه های دونفره رویی (معروف به روحی) و با قاشق های رویی بود که غذای هر دو نفر در یک کاسه بود همراه با چند تا پارچ دوغ و لیوان های قرمز پلاستیکی . مسئول تدارکات تخریب شهید محمد گلی بود. شهید محمد گلی چهره سبزه ای داشت همون طور که در بین سفره راه میرفت یک سطل بزرگ پلاستیکی دوغ ( به عنوان دوغِ سر ریز ) دستش بود و توی پارچ ها از این دوغ سر ریز می ریخت. هوا هم خوب گرم بود و عرق از سر و روی گلی می ریخت یکی از بچه ها می گفت اگه دوغ توی پارچ ها شوریش کمه از دوغ توی سطل بخورید چون دوغ توی سطل با این همه عرقی که از برادر گلی می ریزه توش ، نمکش زیاده دیگه!!😜😂😜
بعد از ظهر یک استراحت یکی دو ساعته داشتیم . … با صدای چند نفر بیدارشدیم : یا الله یا الله برادران بیدارشن وضو بگیرن و آماده بشن برای جلسه قرآن
در هوای دم کرده و داغ و در آن گرمای تابستان خوزستان جلسه قرآن هم به گرمی برگزار شد . یادمه که یک طلبه در حین قرائت قرآن بچه ها آموزش تجوید هم می داد آن روز بحث “قطب جد” را آموزش می داد.
بعد از جلسه قرائت قرآن در محوطه پادگان حمیدیه گشتی زدیم چهره های شاخص تخریب که طی همان یکی دو روز یادم مانده یکی شهید انفرادی بود که امام جماعت بود یکی شهید حمید شیخ الاسلامی که مسئول تبلیغات واحد تخریب بود اولین جاهایی که از آن دیدن کردم همان واحد تبلیغات بود چند قفسه کتاب چند پوستر و قاب عکس و تابلو از رزمندگان و به خصوص شهدای واحد تخریب یک تعدادی نوار کاست که عموما یا نوار قرآن و مداحی بود یا مصاحبه با شهدا و رزمندگان واحد تخریب یا نوحه های آهنگران که معمولا از بلندگو هم پخش می شد وشهید شیخ الاسلامی هم که در همه این قسمت ها حضور فعالی داشت. نفر دیگری که توجهم را به خود جلب کرد شهید سید مسلم حسینی بود. با قد رشید و هیکل ورزیده ای که داشت و دو روز بعد در آموزش تخریب او را دیدم و تازه فهميدم مربی تاکتیک هست. کمی از گرمای هوا کاسته شده بود که در گوشه ای از پادگان زمین فوتبالی دیدیم (1) همراه با چند نفر دیگر داخل میدان رفتیم و شروع کردیم به فوتبال بازی کردن. با اینکه بازیم خوب بود ولی در هوای تابستان گرم و خوزستان خیلی سریع از نظر بدنی کم آوردم . ولی برای بار اول بد نبود…
پی نوشت:
1- طی سالیان اخیر که برای روایتگری همراه با کاروان راهیان نور به پادگان حمیدیه می رویم زمین بزرگی که الان شده میدان صبجگاه دقیقا همونجا زمین فوتبال سال 1364 بود.
ادامه دارد…

Narcissus

یاهو

دیدگاهتان را بنویسید