Homepic

خاطرات آموزش تخریب ، تابستان سال 1364-قسمت ششم

گاهی اوقات شدت و مقدار این آلودگی به قدری بود که ما برای وضو گرفتن شک می کردیم که آیا این آب حکم آب مطلق را دارد یا آب مضاف را (بیشتر به آبگل می خورد تا آّب) . جالب بود که کسی برای بهداشت این آب حساس نبود چون میدانستیم جنگ است و ما هم برای تفریح و مسافرت به هتل نیامده ایم ولی روی مسایل شرعی حساس بودیم که نکند این آب برای وضو مشکل داشته باشد . نکته دیگر اینکه با همون سن کمی که داشتیم و شاید میانگین سنی ما 16 یا 17 سال بود اکثرا فرق بین آب مضاف و آب مطلق را می دانستیم و به بقیه هم منتقل می کردیم که :”بچه ها باید دستمون رو داخل آب بکنیم اگه آب داخل مشتمون طوری بود که کف دستمون دیده شد آب مطلق هست و میشه باهاش وضو گرفت ولی اگه کف دست دیده نشه دیگه آبگل شده و آب مضاف هست و وضو صحیح نیست….” بعضي اوقات واقعا آب مضاف مي شد.
اسم روستا احتمالا رفیّه (بر وزن رقیٌه) یا رفیعه یا رفیعیه ودر منطقه جفیر در دشت طلائیه بود.(1)
پی نوشت:
1-هنوز اون روستا رو توی نقشه های دیجیتالی و گوگل ارث و …. پیدا نکردم حالا یا ما اسمش رو درست نمی دونیم یا اسمش عوض شده یا از بین رفته نمی دونم ولی خیلی دوست دارم بعد از سی واندی سال برم اونجا رو از نزدیک ببینم

Narcissus

یاهو

دیدگاهتان را بنویسید