Homepic

خاطرات آموزش تخریب ، تابستان سال 1364-قسمت چهارم

صبح روز دومی که در پادگان حمیدیه بودیم ورزش صبحگاهی رفتیم . اولین ورزش صبحگاهی در جبهه را تجربه می کردم از اینکه کی مسئول دو و نرمش بود یادم نمیاد ولی چند نکته ای که یادم مونده:
1- آسایشگاه تخریب سال 64 از درب پادگان که وارد می شدیم همون اول سمت چپ می رفتیم یعنی به موازات جاده اهواز سوسنگرد و به جهت اهواز حدودا چهار یا پنج تا سوله رو که رد می کردیم به آسایشگاه تخریب می رسیدیم. الان چون قسمتی از پادگان حمیدیه (ثامن الائمه) رو به خراسان شمالی دادند اون آسایشگاه تخریب زمان جنگ در پادگان راهیان نور قسمت خراسان شمالی قرار داره.
2- از آسایشگاه تخریب دو را شروع کردیم تا به درب پادگان رسیدیم و از دژبانی عبور کردیم بعد حاشیه جاده از سمت حمیدیه به سمت سه راه اهواز سوسنگرد چند کیلومتر دویدیم و بعد همین مسیر را برگشتیم جلو آسایشگاه هم کمی نرمش کردیم.
3- احساس خوبی داشتم که کنار نیروهای قدیمی و جنگ دیده اونم تخریبچی های مخلص دارم ورزش می کنم و پا به پای اونها می دوم.
4- از بین کل نیروها بیشتر به دو رزمنده مسن تر حواسم بود یکی حاجی انفرادی (شهید براتعلی انفرادی) و یکی هم کربلایی یعقوبعلی نوروزی (معروف به حاجی نوروزی) هم به خاطر امام جماعت بودن هر دوشان و اون قضایای روز گذشته و هم به خاطر سن بالایی که داشتند.
5- حاجی نوروزی با دهان روزه و سن حدود نود سال پرچم دستش بود و جلو گروه می دوید. البته تقریبا نصف مسیر رفت رو دوید بعد پرچم رو به بقیه داد و خودش پیاده پشت سرمون آمد و باز در برگشت وقتی بهش رسیدیم دوباره پرچم رو گرفت و جلو ما شروع کرد به دویدن.
6- شهید انفرادی هم که حدودا چهل وپنج سال داشت از اول تا آخر همراهمون می دوید و کلا نیروی رزمی بود نه تبلیغاتی.
7- نکته جالبی که یادمه این بود که پشت پیراهن خاکی شهید انفرادی این جمله از دعای کمیل نوشته شده بود :” قو علی خدمتک جوارحی “

Narcissus

یاهو

دیدگاهتان را بنویسید