Homepic
بسم رب الشهدا والصدیقین

بسم رب الشهدا والصدیقین

روز دهم است
ظاهر قصه عاشورا دگر رو به پایان است
عطش افتاده به جان همه
علی اصغر بی تاب است
و رباب میسوزد از این بی تابی
رقیه نای شیرین زبانی ندارد
و عمو شرمنده لبهای خشک اوست
مردان یک به یک به میدان رزم میروند
و آغوش شهادت به استقبالشان
هر چه میگذرد حسین تنها تر میشود
مقتل دارد رخ میدهد.
حسین جوانش را به میدان رزم فرستاد
همان که رخش رخ محمد بود
و عطر علی را همراه داشت
زخم پیکر اربا اربا علی اکبرش
انگار عمیق ترین زخمی است
که بر جان حسین باقی است
کمی بعدتر عباس پی ماموریتی میرود
که خبث درونی سپاه دشمن
مانع از اتمام ان میشود.
لب های ترک خورده عباس
ذره ذره اب را صدا میزنند
اما تصویر لبهای خشک حسین
بی حالی رقیه
و بیتابی علی اصغر دل نازک عباس را
رضا نمیدهد برای نوشیدن ابی خنک و گوارا
دستهایی که دگر نیستند
و چشمانی که دگر نمیبینند
برادر را میخواهد.
حالا حسین برادری را به آغوش کشیده
که نه دستی دارد, نه چشمی
و نه توانی برای سخن گفتن
فقط شرمسار است از نرساندن آب
به خیمه هایی که دیگر پاسداری ندارد.
حسین حالا تک و تنهاست
با سپاهی بسیار
که برای کشتن او غسل کرده اند
و نیت قربت
حالا حسین مانده با سپاهی که شکمشان از حرام پر شده است
زینب است که لحظه لحظه گودی قتلگاه را میبیند
و ذره ذره جانش را میبیند
که دارد میرود.
حسین ذبح شدآنهم از قفا
حسین ذبح شد با حماقت
ذبح شد با حرام خواری ها
و ذبح شد با بد عهدی جماعتی که
عهد و بیعت کرده بودند.
حالا زینب است که باید چو کوهی باشد مقاوم
و گودی قتلگاه.ابتدای اغاز مسیر زینب است
قصه پرفراز و نشیب زینب در جریان است
وحالا چهارده قرن بعد زینب هادی میشود
عباس پرور میشود
تا پله پله ظهور را رقم زند.
تا فرزند برادرش بیاید
و انتقام خون حسین را بگیرد
و پرچم اسلام را بر بالاترین نقطه این جهان
به اهتزاز در آورد
و یکایک همه آنانی که بعد از عاشورا
کشته راه عشق حسین گشته اند
دست پرورده زینب اند
و شور و شعور راه حسین.
اینان در خون خود غلطیده اند
تا حادثه گودی قتلگاه
در هر زمان به تصویر در اید.

Narcissus

یاهو

دیدگاهتان را بنویسید