Homepic

بسم الله الرحمن الرحیم

شب نهم از راه رسید
حال و هوای دیگری بر جمع حاکم است
روز،روز علی اکبر بود
و حالا شب، شب ابالفضل
روضه خوان از عباس میخواند
هرچه به روضه عطش رقیه،مشک خالی
و شرمندگی عباس میرسد
صدای گریه جمع بالاتر میرود
شنیده بود روضه با اخلاص ابالفضل هرکجا باشد
امام زمان انجا خواهد بود.
یقین داشت به اخلاص اطرافیانش
انجا نشان از حضور مولا می داد
دلش پر میکشید برای رفتن مسیر ابالفضل
میدانست شهادت رزقی است
که مولا پای شهادتش را باید مهر کند
روضه و دلتنگی برای رفقای شهید
عطشش را به رسیدن به ابالفضل دوچندان میکرد.
میان سینه زنی کم نگذاشت
سینه اش از ضرب دستها میسوخت
اما گویا دلش بیشتر…
بوی عملیات می امد
رزقش را همین امشب باید میگرفت.


سرحال تر و شاداب تر از همیشه برخواست.
خوابی که دیده بود را چو رازی در سینه محبوس کرد.
جواب تمام خواسته ها و سوالهایش را گرفت
عاشورا بود و کنار عباس
به پاسداری مشغول
عطش توانش را گرفته بود
اما پا به پای عباس
برای رساندن مشک جنگید
رقیه تشنه بود و منتظر عمو
علی اصغر بی تابی میکرد. از عطش
نفس های اخر،سر بر زانوی مولا داشت
شوق رسیدن به این رویای صادقه بی تابش میکرد.
بی تاب عملیات بود تا سر بر زانوی حسین بگذارد
و دنیا را بگذارد برای دنیا دوستان


لبانش از شدت عطش ترک خورده بود.
اشک شوق که بر صورتش جاری میشد
خاکهای روی صورتش را میشست و میبرد.
دیگر درد ترکش رانمیفهمید.
گمان میکرد فقط مولایش حسین را خواهد دید
حالا او بود و چهارده معصومی که به استقبالش امده بودند.
و خود بهتر از هرکس میدانست
این نتیجه شور حسینی است
که مدیون انقلاب بود و امام
و اخلاص اهالی جنگ نابرابر

Narcissus

یاهو

دیدگاهتان را بنویسید